X
تبلیغات
رایتل

یا فاطمه الزهرا

گلی گم کرده ام ...

بسوز ای  شمع و ما را هم بسوزان

که من از شعله پروایی ندارم

یک شب تا سحر مهمان ما باش

که من امید فردایی ندارم

برادر جان سلیمان زمانی

چرا انگشت و انگشتر نداری

گلی گم کرده ام می جویم او را

به هر گل میرسم می بویم او را

گل من یک نشانی در بدن داشت

یکی پیراهن کهنه به تن داشت

تاریخ ارسال: دوشنبه 2 دی 1392 ساعت 09:49 | نویسنده: المیرا | چاپ مطلب
نظرات (1)
دوشنبه 2 دی 1392 10:05
شکوفه [ ]
امتیاز: 1 1
لینک نظر
پاسخ:
متشکرم شکوفه
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.